درنگى بر شعرهاى دکتر قیصر امین پور

سلام بر دوستان!
نام من جواد عسگری ست و هندی الاصل و متولد سال ١٩٨۴ در شهر قم هستم. فعلا دانشجوی دوره پیش دکتری در دانشگاه جواهر لعل نهرو دهلی هستم و عنوان رساله من زندگی و آثار دکتر قیصر امین پور است.
درنگى بر شعرهاى دکتر قیصر امین پور

 

ولى دل به پائیز نسپرده ایم
مهدى طاهرى
  «وقاف‎/ حرف آخر عشق است‎/ آنجا که نام کوچک من‎/ آغاز مى شود» قیصر، این شعر را «امین پورى» مى نویسد که روزگار معاصر و زبان نوشتن از این روزگار را به خوبى مى شناسد. در واقع نوع رویکرد قیصر امین پور به شعر و زبان، نه آنگونه است که شعر را کارکرد زیبایى شناسى «زبان» بداند و هدف و تأثیر گذارى موضوعى شعر را نادیده بگیرد. او در اشعارش تلاش مى کند دغدغه هاى انسان معاصر را معاصر سرایى کند. اگر به تنوع آثار او در قالب هاى مختلف، از غزل، رباعى که قالب هایى کلاسیک (سنتى) هستند تا سپید به دقت توجه کنیم در مى یابیم او چگونه واژگان آشناى جهان معاصر فارسى را دریافته و آن را به کار مى بندد. به شعر «اشتقاق» از دفتر «آینه هاى ناگهان» توجه کنید:
«وقتى جهان‎/ از ریشه جهنم‎/ و آدم‎/ از عدم ‎/ وسعى‎/ از ریشه هاى یاس مى آید‎/ وقتى که یک تفاوت ساده‎/ در حرف‎/ کفتار را‎/ به کفتر‎/ تبدیل مى کند‎/ باید به بى تفاوتى واژه ها‎/ و واژه هاى بى طرفى‎/ مثل نان‎/ دل بست‎/ نان را ‎/ از هر طرف بخوانى‎/ نان است!»
در واقع در ادب فارسى توجه به این گونه واژگان و حروف در کنار هم و نقطه ها و حروف صدا دارى که با حضور وعدم حضور خود معناى واژگان را تغییر اساسى مى دهند و حتى گاه آن ها را برعکس به معنادهى مى رسانند، بسیار زیاد اتفاق افتاده اما قیصر امین پور در این شعر اگر چه همان مفاهیم را بیان مى کند اما بوى کهنگى از آن بر نمى آید چرا که او بین دغدغه هاى امروزى انسان معاصر و کلمات نقبى عمیق زده که به توسط آن مخاطب خود را گرفتار شعر مى بیند. «نان و غم نان»، در واقع انسان معاصر گرسنه نیست اما درگیر روزمره گى و حساب و کتاب هاى روزانه شده است و این حساب و کتاب ها عموماً براى امرار معاش زندگى است و این یعنى همان «نان». ممکن است این کلمه سه حرف داشته باشد اما در واقع بیانگر جهانى است که در شعر به شکلى نمادین بیان شده است. دغدغه انسان صنعتى امروز از توجه به ارزش هاى تفکر والاى انسانى و تعهد اجتماعى به مناسبات سطحى و دغدغه هاى دم دستى بدل شده است. دغدغه هایى که از ارزش هاى والاى اندیشیدن فاصله بسیارى گرفته است.
قیصر امین پور در سال ۱۳۶۷ شعر مى سراید با عنوان «عصر جدید». در این شعر که باز از مجموعه «آینه هاى ناگهان» انتخاب شده فضاى افسون زده جهان معاصر را بیان مى کند، فضایى برى از یقین و ایمان انسانى، ما در عرصه احتمال به سر مى بریم‎/ در عصر شک و یقین‎/ در عصر پیش بینى وضع هوا‎/ از هر طرف که باد بیاید‎/ در عصر قاطعیت تردید ‎/عصر جدید‎/ عصرى که هیچ اصلى ‎/ جز اصل احتمال، یقینى نیست‎/... در این شعر در واقع بخش هایى از این فضاى معاصر در جهان بیان شده است. فضایى که انسان را در حد ماشینى قابل کنترل به نقطه حضیض کشانده است و در پایان شعر که قیصر مى نویسد:
«من از تو ناگزیرم‎/ من‎/ بى نام ناگزیرتو مى میرم‎/».
و سرانجام او که بدون «نام ماندگار او» نمى تواند به این زیستن ادامه دهد، نامى که برایش راهگشاست و زیستن اش را به جملگى تحت الشعاع قرار داده است.
یکى دیگر از مشخصه هاى شعر قیصر امین پور استفاده از سازه هاى زبان گفتار و عامیانه مردم است، او در اشعارش در قالب هاى مختلف بسیارى از مشخصه هاى زبان گفتارى را در اشعارش مى آورد. گاهى هم این فضا این قدر یکدست و صمیمى مى شود که احساس مى کنى کسى در شعرهایش تو را خطاب قرار مى دهد، این همان احساس شراکت در شعر دیگرى است.
این شعر تو را به درون خودش دعوت مى کند و حرف هاى اش را براى تو مى زند، او مى داند باید کجاى روان مخاطب را نشانه گرفت، شعر مى داند باید به کجا نفوذ کند. در شعر «رفتار من عادى است» مى نویسد:
«رفتار من عادى است‎/ اما نمى دانم چرا‎/ این روزها‎/ از دوستان و آشنایان‎/ هر کس مرا مى بیند‎/ از دور مى گوید‎/ این روزها انگار‎/ حال و هواى دیگرى دارى‎/ اما‎/ من مثل هر روزم‎/ با آن نشانى هاى ساده‎/ با همان امضا‎/ همان نام‎/ و با همان رفتار معمولى‎/ مثل همیشه ساکت و آرام‎/...
این رفتار عامیانه و روان با زبان، شعر را در رابطه مستقیم و بى واسطه با مخاطب قرار مى دهد، رابطه اى که مخاطب جداى از شعر نیست، بلکه جزیى از فرآیند آفرینش معناست و همواره خود را در واژگان این اثر در مى یابد. در این نوع نگاه به زبان، مخاطب در مى یابد که شعر امروز قرار است زندگى روز مره او را تصویر و توصیف کند، نه آن که با واژگانى که از تبار قرون گذشته اند زندگى معاصر آنها بیان شود. این نوع شعر اگر چه ممکن است به عقیده برخى حتى نثر به نظر برسد، اما در کلیت شعر منطقى حکمفرماست که آن را از نثر فاصله مى دهد. به عنوان مثال شما در نثر و منطقى که بر آن حکمفرماست نمى توانید به اصطلاح پرسش هاى تخیلى و برش هاى مقطعى از مکانى به مکانى و از زمانى به زمان دیگر بدون رعایت منطق نثر و نوشتار تان داشته باشید، اما در شعر و به خصوص در این دست اشعار، منطقى که حکمفرماست به شاعر اجازه مى دهد که از هر درى سخن بگوید فقط باید حس کلى شعر را در نظر بگیرد و خط مماس اندیشه و تخیل شاعرانه را با واژگان حفظ کند. امین پور در اشعارى که در قالب سپید سروده به این منطق رسیده است و شعرش اگر چه از زوایاى مختلف زندگى و مشخصه هاى عینى آن مى گوید اما ساختار کلى آن رعایت مى شود.
امین پور هیچ گاه از اوضاع اجتماعى که در آن مى زیسته بى تفاوت نگذشته است. او دریچه هاى آگاهى اش را بر دروازه هاى بزرگ سرزمین هاى جهان گشوده است و هر اتفاقى که بیفتد اندیشه او از آن گریز نخواهد داشت.
قیصر امین پور در یک شعر بلند که اسفندماه سال ۱۳۵۹ براى جنگ و شهرش دزفول سرود همیشه در ذهن مخاطبان و شاعران خواهد ماند.
«مى خواستم‎/ شعرى براى جنگ بنویسم‎/ دیدم نمى شود‎/ دیگر قلم زبان دلم نیست‎/ گفتم باید زمین گذاشت قلم ها را‎/ دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست‎/ باید سلاح تیز ترى برداشت ‎/ باید براى جنگ‎/ از لوله تفنگ بخوان‎/ با واژه قشنگ‎/ مى خواستم‎/ شعرى براى جنگ بگویم‎/ شعرى براى شعرخودم -دزفول-‎/ دیدم که لفظ ناخوش موشک را‎/ باید به کار برد‎/ اما موشک‎/ زیبایى کلام مرا کاست‎/ ... (مجموعه از تنفس صبح).
در این اثر بلند قیصر قلم را کارساز نمى داند و مى خواهد با واژه فشنگ سخن بگوید، اگر چه شاعر توان کشتن ندارد اما واژگان او کارى مى کنند که تاب ایستادن براى دیگران میسر شود. در واقع در چنین شرایطى شاعران احیاگر آرمان ها و ارزش هاى والاى انسانى هستند، ارزش هایى که انسان ها را به سمت هدف شان ترغیب مى کند.
قیصر امین پور در قالب هاى دیگرى هم، همانطور که پیشتر نوشتم طبع آزمایى کرده است. از این قالب ها دوبیتى و رباعى را مى توان مورد بررسى قرار داد. اشعارى که امین پور در این قالب ها مى سراید در واقع در ادامه روند کلى اندیشه او و تفکر غالب او در عرصه شعر است.
نه از مهر و نه از کین مى نویسم
نه از کفر و نه از دین مى نویسم.
دلم خون است، مى دانم برادر
دلم خون است، از این مى نویسم
...
موسیقى شهر بانگ «رودارود» است
خنیا گرى آتش و رقص و دوداست
برخاک خرابه ها بخوان قصه جنگ
از چشم عروسک که خون آلود است
در این اشعار اگر چه کمکى به لحاظ زبانى با اشعار قیصر که در قالب سپید سروده است فاصله احساس مى کنیم، اما جان مایه شعر و بافت زبان با هم همخوانى دارند و در نهایت قالب هم این مثلث را کامل مى کند.
دستى زکرم به شانه مانزدى
بالى به هواى دانه ما نزدى
دیرست دلم چشم به راهت دارد
اى عشق، سرى به خانه ما نزدى
صمیمیت سیال در این اشعار با فضاهاى ما قبل خود تفاوت هاى بسیارى دارد و در توالى منطقى ادامه زبان رباعى و دوبیتى در شعر فارسى است، اگر چه این توالى منطقى دیرى است تکاپو و توان کمترى نسبت به سایر قالب ها دارد.
  قالب دیگرى که قیصر امین پور اشعار قابل توجهى در آن سروده، قالب غزل است. قیصر نگاه تازه اى به قالب غزل دارد، آنگونه که ما فضاهاى دیروز غزل را در آن نمى بینیم، او به درستى در یافته که این قالب نیاز به فضاى زبانى تازه دارد و مخاطب امروز از شاعر امروز توقع دارد با واژگان آشناى او برایش شعر بنویسد تا روزگاران آینده هم از روزگار ما یادگارى زبانى داشته باشند. امین پور این فضا را به درستى درک کرده است. او در غزل هایش از آدم هایى حرف مى زند که ما هر روزه با آنها مواجهیم، گاهى با آنها حرف مى زنیم، از کنارشان بى تفاوت مى گذریم، یا ابزار هایى که با آنها در ارتباطیم، از ماشین، ساختمان هاى بلند و برج ها تا اتوبان ها و هویت چهل تکه انسان ها. حالا ممکن است نمونه هاى کلى اى که دارم داراى مصادیق مشخص و ثابت در شعر قیصر نباشند، اما موضوعاتى که او به آنها مى پردازد از همین جمله اند.
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى
(ابیاتى از شعر لحظه هاى کاغذى)
بخشى از زندگى انسان معاصر در این چند بیت آمده است. البته مسأله در این شعر شاید یکى این باشد که فضاهاى تکنولوژى زده انسان را از هویت به ودیعه نهاده شده در او جدا مى کند و نمى گذارد آنگونه که در شأن و مقام انسانى است به ویژگى هاى اعلى انسانى برساند. در چند بیت از ابیات غزل هاى مختلف قیصر مى توان باز این مسأله را حس کرد.
چشم ها پرسش بى پاسخ حیرانى ها
دست ها تشنه تقسیم فراوانى ها
...
عمرى به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولى ما
لبیک گفتن را لبى هم تر نکردیم
...
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
....
دلم قلمرو جغرافیاى ویرانى است
هواى ناحیه ما همیشه بارانى است
در این ابیات همه انسان در پى هویت اصیل و گمشده خویش است اگر چه به صراحت از عذاب و پرسش ها و جغرافیاى ویرانى حرف مى زند اما مرادش تخریب «انسان» نیست بلکه تلاش او را هدف قرار داده است. قیصر تلاش کرده در این غزل ها انسانى را مورد خطاب قرار دهد که براى انسان بودن اش نشانه اى غیر از صورت انسانى نمى پندارد.
در این فضا باید به دقت این شعرها را خواند و تحلیل کرد و شاید پاسخ به تمام این اشعار غزلى است که امین پور را در موقعیت ویژه اى در بین شاعران و مخاطبان قرار مى دهد. غزلى که به تمام اندیشه هاى انسانى پاسخ مى دهد، اندیشه هایى که انسان را زرد و پائیزى مى پندارد.
در این غزل مى گوید:
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ى دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم.
به گمانم این غزل به نوعى بیانیه زیستى قیصر امین پور باشد. او که سراپا اگر زرد و پژمرده باشد، دل به پائیز نمى سپارد. اگر خنجر دوستان به گرده اش برسد باکى برایش نیست. چون او هستى را آن گونه عاشقانه مى بیند که مناسبات انسانى و حساب و کتابى براى چندان معنایى نخواهد داشت.

 

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
قزوه

سلام و مبارک باد و حسن انتخاب قیصر عزیز برای عنوان رساله

...

سلام انتخاب خوبی داشته اید . با آرزوی توفیقات الهی برای جنابعالی[گل][دست]

غزل پست مدرن

گرچه مهدي موسوي رفته است گرچه جايش خيلي خاليست اما شعرهايش را گذاشته وبلاگش منتظر شماست !! به ديدن « تنهايي پر هيايويش » بيا و براي خواندن ِ خبر انتشار شماره ي سوم نشريه ي «همين فردا بود» خبر برگزيده شدن وبلاگ غزل پست مدرن در جشن پرشين بلاگ حرف هايي از زبان عشق و شيمبورسکا و لئونارد کوهن و ريچارد براتيگان و گاندي و ماياکوفسکي و عشق و...عشق به دست هاي تو در آخرين تشنّج هام اعترافت يک ذهن بي خطر يا « همه ي آنچه براي بيشتر ندانستن لازم است» يک عالمه لينک غمگين و چند شعر قديمي و جديد از سيد مهدي موسوي

مهدی باقر

سلام به به خوش به حالته بیا به کلبه دروشی من(وبلاگم) هم یه سر به زن خدا حافظ