سلام

نمی خواهم متن ادبی بنویسم یا چیز دیگر....فقط عقده ای در دل دارم که می خواهم با نوشتن خالی کنم.... داشتم به حقیقت زندگی فکر می کردم.... اما نه مثل یک فیلسوف که برایش فرمولی سخت بنویسم که بجز خود من کس دیگری متوجه نشود... انسان وقتی به دنیا می آید مادر و پدر وی چنان خوشحال می شوند که انگار اولین تولدی است در این دنیا و وقتی از دنیا می رود برای خانواده او اولین مرگ... چنان گریه می کنند که گویا زندگی برای آنان نیز تمام شده است... اما کما بیش همه در عرض یک سال عادت می کنند و کم کم فراموش.... ما گریه می کنیم برای مردگان در حالی که آن ها زنده شده اند و این ماهستیم که مرده ایم. از دیدگاه معصومین علیهم السلام مرده واقعی شخص دل مرده است؛ شخصی که از هدایت الهی بی بهره است و گرفتار ظلمت، کفر، ضلالت و فسق شده است... کسی که دلش مرده است....هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق.... اما نه به این عشق کوچه و بازار... پس به چه عشقی؟؟؟؟ من خود دنبالش هستم نمی خواهم در سرای مردگان باشم... می خواهم زندگی کنم... می خواهم خود را بشناسم که هر که خود را بشناسد خدای خود را شناخته است و به عشق رسیده است...

و باز یک روز دیگر از زندگی گذشت.........

/ 3 نظر / 10 بازدید
محمد حسین نعمتی

سلام جواد جان من محمد حسین هستم محم حسین نعمتی وبلاگت را اتفاقی پیدا کردم متنت رو خوندم ا ز اظهار لطفی که به مرحوم پد رداشتی ممنون دلم گرفت و کم یهم گریه کردم یادش بخیر یاد او روزهای خوب بخیر دوست دارم فرصتی بشه دوباره ببینمت عکست رودیدم کلی بزرگ شدی سلام من رو به غزوه عزیز برسون امیدوارم موفق باشی دلم خیلی واسه او روزا تنگ شده

علیرضا

درود بر شما بزرگوار و دوستدار عرصه ی ادب و هنر با یک زلال اجتماعی از آقای یزدان صلاحی و یک زلال عرفانی از آقای سالک بروزم. توضیح اینکه زلال آقای صلاحی قبلاً توسط استاد ابوالفضل دادا ( بنیانگذار سبک زلال ) در سایتی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است که در وبلاگ ( شعر زلال ) نیز به محضرتان تقدیم می گردد. منتظریم تا نقد و نظرتان را نوش جان بکنیم همچنین دعوت به جشن جهانی زلال هستید ! ( لطفاً اطلاعیّه ی مربوطه را مطالعه فرمایید )

حسن خسروي وقار

سلامی به گرمی تابستان... «سلام مجنون» به روز شد و منتظر حضور گرم و نظرات راهگشای شماست...