شعر قیصر امین پور

شعر قیصر امین پور

یک رباعی


  ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی؟
هر دم به هوای دل ما می آیی


باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی!


لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری


شعر بی دروغ


ما که این همه برای عشق
                      آه و ناله ی دروغ می کنیم


راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
                             -که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند


از نثار یک دریغ هم
                            دریغ می کنیم؟



آرمانی
وقتی که غنچه های شکوفا
با خارهای سبز طبیعی
در باغ ما عزیز نماندند


گلهای کاغذی نیز
با سیم خاردار
در چشم ما عزیز نمی مانند

اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمی ،آدمی است
اگر هر کسی جز خودش نیست
اگر این همه آشکارا بدیهی است


چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دلیل و سند لازم است،
که ثابت کند:
                 تو توئی؟


هزاران دلیل و سند،
که ثابت کند...



با این همه


اما
   با این همه
تقصیر من نبود
                  که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم


اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست


از خوبی تو بود
               که من
                        بد شدم!



گشایش


تو را به راستی،
تو را به رستخیز
مرا خراب کن!
که رستگاری و درستکاری دلم
به دستکاری همین غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به این شکست های بی بهانه بسته است


سطرهای سپید



واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان من سفید می شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه های دفترم سیاه می شوند



خواستی که به تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دست های مهربانی ات
در ابتدای راه
خسته می شوند
گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!



روز مبادا


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها...


مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !


* * *


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...


هر روز بی تو
روز مبادا است !

/ 2 نظر / 10 بازدید
سعید

دوست عزیز مجددا سلام درباره برنامه بزرگداشت قیصر امین پور سوالی کرده بودم و امیدوارم که فرصت جواب دادن داشته باشید

زخمی هنوز

نخستین فراخوان یادواره سراسری جانبازان شیمیایی بسیج دانشجویی حضرت ولی عصر (عج) دانشگاه پیام نور کاشان در نظر دارد به منظور پاسداشت مقام شامخ جانبازان شیمیایی با الگو گرفتن از اسوه های ایثار و مقاومت و دمیدن نفس های قدسی شان به رگ های جامعه یادواره ای با عنوان "زخمی هنوز" 16 مهر ماه سال جاری در شهرستان کاشان برگزار کند . . . . علاقه مندان می توانند آثار خود را در زمینه های شعر – مقاله- متن ادبی – فیلم کوتاه- عکس – هنرهای تجسمی به دبیر خانه یادواره ارسال نمایند. مهلت ارسال آثار : 15 شهریور ماه 1387 نشانی دبیر خانه: کاشان – بلوار امام رضا- خیابان پیام – دانشگاه پیام نور کاشان جهت کسب اطلاعات بیشتر به www.zakhmihanooz.blogfa.com zakhmihanooz@gmail.com مراجعه فرمایید[گل]