دلم برای صحن تو،  آقا ببین پر میزنه

این دفعه که من اومدم، نگو که وقت رفتنه

امید دارم که من بیام، تو صحن اسماعیل طلات

دونه و گندم بیارم، نذر همه کبوترات

با خاک کفشداری تو، آقا به چشمام سو میدم

با گفتن رضا رضا، به خودم آبرو میدم

آخ که چی میشه تو بگی، خونه تو جمع کن و بیا

رها بکن زندگیو، بیا به مشهدالرضا

کاش که میگفتی خونه ام، یه حجره تو صحن طلاست

داد میزدم آی آدما، صاحبخونه ام امام رضاست

....

رضا غریب الغربا،  رضا معین الضعفا

رضا دوای درد ما،  رضا حبیب دل ما

/ 0 نظر / 10 بازدید