تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانهعکس جمکران
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید

هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

"شیخ بهایی"

/ 5 نظر / 13 بازدید
مهدی باقر

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه تموم زندگی پر از دوروغه هیچ کسی هیچ کسی رو دوس نداره دوست دارم عاشقتم شعاره این روزا دخترا فراری میشن بنز نشد سوار گاری میشن دختره تازه اول بولوغه دلش شبیه ترمینا ل شولوغه هر کی براش بوق می زنه هول میشه تموم اعضای تنش شل میشه اول میگه محل ندم رد میشه بعد میگه محل ندم بد میشه وای میسه زل می زنه توی چشماش میگه چشاتو در می آرم از جاش خم میشه بند کفششو ببنده زیر زیرکی نیگاش کنه بخنده ور میره و ور میره و ور میره حوصله ی نّره خره سر میره حوصله ی شمام داره سر میاد ولش کنم بابام داره در میاد خلاصه عاشق شدن آسون شده دلبرکا فتّ فراوون شده عشقا شده اینترنتی ایمیلی مجنون نشسته چت کنه با لیلی چَت می کنن چِت می کنن می خندن یه ریز برای هم خالی می بندن

مهدی باقر

لیلی میگه ننه ام اهل ونیزه صوفیا لورن تو خونه مون کنیزه بابام بچه ی ناف پرتغاله کاری به کارم نداره باحاله جناب مجنون که خدو به ذاتش هنوز نکرده کف ترشحاتش جواب میده بابام مال لندنه حرف بسه حرف ما ل بعدنه عشق بدون سکس حرف مفته مجری بدون تکس حرف مفته تا اینجاشو داشته باشین پرانتز باز می کنم میرم پی مجوز اگه ممیز اینجا شو پسندید منم میام می خونم و می خندید یه کم بیایم این ور خط قرمز این ور با ما کار نداره ممّیز یه خورده دست و پامونو جم کنیم روده درازیامونو کم کنیم با کسب رخصت از جناب مجری بریم به قرن پنج و شیش هجری به روزگاری که پر از جنونه چشای عاشقا دو دّبه خونه به روزگار قیس یک لا قبا همون که اصلاًنمی خوابید شبا همون که پیغمبر عاشقا بود تو عشق و عاشقی یه پا خدا بود بچه مزلّف و زپرتی نبود اهل ادا اصول و قرتی نبود

مهدی باقر

نه اهل کافه و عرق سگی بود نه اهل شلوار مدل بگی بود زن که می دید چشاشو درویش می کرد شیطونو از دور خودش کیش می کرد فقط تو فکر لیلی خودش بود دیوونه بازی تنها موردش بود نه دست خط ساده ای نه عکسی نه تلفنی نه نامه ای نه فکسی باد صبا که رد میشد خل میشد دوباره دیوونه و منگل میشد آ لیلی لیلی لیلی لیلی می گفت آ لیلی لیلی لیلی خیلی می گفت از اون طرف لیلی صداشو می شنید صدای ضجّه ی خداشو می شنید میگن که صبح زود توی مطبخ نذر سلامتی قیس اخمخ یه آش نذری پخت با دو دستش کاسه ی مجنونو زد و شیکستش عشق نگفتم آش کشک و دوغه نگفتم عاشقی همش دوروغه هیچ کسی هیچ کسی رو دوس نداره دوست دارم عاشقتم شعاره بسه دیگه بریم پی کارمون خدا خودش باشه نگهدارمون عاشق هر کسی فقط خداشه فقط خدا عاشق بنده هاشه

محمد مهدی ابراهیمی مدوار

شاعر دچار نیست غزل گل نمی کند غم ریشه دار نیست غزل گل نمی کند سلام با یک غزل به روز و منتظر نقد شماییم با سپاس فراوان انجمن شعر شهربابک

اردوان

ممنون استفاده کردیم بسی مفید بود