غزل در پرده ی دیرسال...  


 چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرفهای من
افتاد

از قیصر امین پور
/ 2 نظر / 10 بازدید
حبیب محمدزاده

سلام ------------------------ جنگ آغاز دوستی است بیا بغلم کن که تن به تن بشویم شیر چنگی زد و مرا بلعید شیر خشک تو را به خوردم داد فرض کن تیغ روی گردن بود ------------------------ به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان

همسو با کاکایی

قزوه تو استاد سخن پروری بر همه ی اهل سخن سروری !!! از قلمت شوق جنون می چکد از نفست سرخی خون می چکد جای تو غزه است نه هندوستان تا نشوی طوطی این بوستان پنجره ات عشق علیه السلام لقمه ات اما همه عقل حرام شاعری اما ز ادب بی نصیب آمده ای هند به قصد فریب شعر به آیین ادب بسته است شاعر از این بی ادبی رسته است خانه ی وبلاگ تو مدحت سراست شاعریت یکسره باد هواست چیست نصیب تو ز دریوزگی حسرت یک عمر به یک روزگی شاعر مزدور چو خون دل است حیف ز شاعر که ز دل غافل است شعر تو خالی ز شعور دری آبروی اهل سخن می بری